نویسنده: معین حسن زاده - شنبه دوازدهم فروردین 1391
یــــک شـــعـــر ســکـو ت
برچسبها: اندیشه فولادوند, عطسه های نحس, یغما گلرویی, عالیجناب
بی معرفت نیستم ... کلافه ام
نویسنده: معین حسن زاده - جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391
به بچه خفاشی که به ساحت امامان مظلوم شیعه اهانت کرد و به بچه های سرراهی "بالاترین" که کارگردانان این بازی اند.
بسم رب العشق
بسم رب الهادی المهدی
آن که شعر و هرچه موسیقی ست
نذر درگاهش
آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند
بسم رب العشق
آن که حافظ ها و سعدی ها
عشق او و آل او را بر زبان دارند
بسم رب الهادی المهدی
صاحب عصری که عالم وامدار اوست
گرچه دجالان بدآهنگ
گرچه شیطان های بد ترکیب
داردار و واق واق خویش را آواز می گویند
این نه موسیقی ست
این نه شعر و نه ترانه
این همه فحش است
این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست
بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب
کارگردان
استخوانی پرت خواهد کرد
پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو
آن دو حرف اول در انزلی افتاده
آن خنزیز
آن دَل هرجایی یابو
مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است
مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر
مزد این چندین دهان بی چاک
استخوانی
مزد این مزدورهای مست عیاشش
فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند
جایزه در راستای فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر
جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند
پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش
مرتدند اینان نه یک تن شان
مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر
با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل
با همان مسئول کلاشش
مرتد دوم
کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ
مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...
مانده آن سو مادری چشم انتظار راه
انزلی شرمنده ی شاهین...
نه ، خفاشش!
برچسبها: علیرضا قزوه, شاهین نجفی, نقی, خفاش, بالاترین

بسم رب العشق
بسم رب الهادی المهدی
آن که شعر و هرچه موسیقی ست
نذر درگاهش
آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند
بسم رب العشق
آن که حافظ ها و سعدی ها
عشق او و آل او را بر زبان دارند
بسم رب الهادی المهدی
صاحب عصری که عالم وامدار اوست
گرچه دجالان بدآهنگ
گرچه شیطان های بد ترکیب
داردار و واق واق خویش را آواز می گویند
این نه موسیقی ست
این نه شعر و نه ترانه
این همه فحش است
این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست
بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب
کارگردان
استخوانی پرت خواهد کرد
پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو
آن دو حرف اول در انزلی افتاده
آن خنزیز
آن دَل هرجایی یابو
مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است
مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر
مزد این چندین دهان بی چاک
استخوانی
مزد این مزدورهای مست عیاشش
فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند
جایزه در راستای فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر
جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند
پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش
مرتدند اینان نه یک تن شان
مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر
با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل
با همان مسئول کلاشش
مرتد دوم
کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ
مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...
مانده آن سو مادری چشم انتظار راه
انزلی شرمنده ی شاهین...
نه ، خفاشش!
برچسبها: علیرضا قزوه, شاهین نجفی, نقی, خفاش, بالاترین
نویسنده: معین حسن زاده - دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391
یک آن ، آن آمد
این شد
یک آن رفت
آن شد

-------------
مرا از تمام پریشانی
دور کن
شهر آشفته بازار است

-------------
شک دارم به تمام فیلسوف ها !
زمین یک خط موازیست .

-------------
آفتاب بهاری ست ! هوای سرزمینم یخبندان است !
امیدوار باشید ! امیدواری معجزه می آورد !!!!
حتا وسط زمستان خورشید عدالت طلوع میکند .

-------------
حضور پدیده نیشابوری ؛ دکتر سید مهدی موسوی و ــــــــــــــــــ * عزیز
در آکادمی ترانه
اولین دوره مسابقات ترانه سرایی با نظارت این سه عزیز به زودی برگزار خواهد شد
برای حضور در مسابقه و سایت آکادمی به لینک زیر بروید :
* = Coming Soon
نویسنده: معین حسن زاده - یکشنبه دهم اردیبهشت 1391
امروز حالم خوب نبود ! از کار افتادمو اسیر خلوتگاه اتاق شد !
نشد خودمو محصور به چهار دیواری کنم و سر به کتاب فروشی ها زدم !!!
بعد از چند ساعتی سنگ فرش پیمایی 3 کتاب خریدم ؛ پرنده بی پرنده (یغما گلرویی) - مگر تو با ما بودی (یغما گلرویی) و عطسه های نحس (اندیشه فولادوند)
کتاب اندیشه فولادوند رو باز کردم و اولین غزل منو از خود بی خود کرد !!!!
به چند تا دوست اس ام اس دادم و زنگ زدم که برین این کتاب رو بخرین !!!!
فقط با یک غزل !!!!
به اواخر کتاب رسیدم الان ! کتاب زیبا و جالبیه . پیشنهاد میکنم حتمن مطالعه کنیدش
دعوتتون میکنم به غزلی که اینقدر روم تاثییر گذاشت :

عالیجناب
ناگهان قِل خوردم امشب در کفن عالیجناب / خوف دارم از مرور ِ این سخن عالیجناب
عاشقم کردید و رفتید و غزل تزریق شد / در شعورم، مثل خون ِ اهرمن عالیجناب –
خودکشی کردم پس از بدرودتان در آینه / اعترافی تلخ با ضعفی خفن عالیجناب
آن طپانچه/ یک گلوله/ این شقیقه/ حکم تیر / یادتان می آید اصلن اسم ِ من عالیجناب؟!!!
عشق را تفسیر کردید از ازل تا آن اتاق / با ولع از تیشه بر سر کوفتن عالیجناب
یادتان می آید آن شب بحث مان حول ِ چه بود؟ / حول افلاطون و عشاق ِ کهن عالیجناب
من که قلابم به قلاب شما افتاده بود / دفن گشتم در شما بی گورکن عالیجناب
من که از جغرافی ِ بد اخم ها می آمدم / بی هوا عاشق شدم از روح و تن عالیجناب
خب شما جذاب بودید و سخندان و بلد / لحنتان ذاتن پر از مشک ِ ختن عالیجناب
جانم از شوق زیارت پشت ِ لب ها حبس بود / لب گشودم جان برآمد از دهن عالیجناب
با شما کمبودهایم رنگ ِ عرفان می شدند / چشم تان ناموس بود عین ِ وطن عالیجناب
عاشقم کردید، نفرین بر شما، ((اندیشه)) مرد / یادتان می آید اصلن اسم ِ من عالیجناب؟!!!
نشد خودمو محصور به چهار دیواری کنم و سر به کتاب فروشی ها زدم !!!
بعد از چند ساعتی سنگ فرش پیمایی 3 کتاب خریدم ؛ پرنده بی پرنده (یغما گلرویی) - مگر تو با ما بودی (یغما گلرویی) و عطسه های نحس (اندیشه فولادوند)
کتاب اندیشه فولادوند رو باز کردم و اولین غزل منو از خود بی خود کرد !!!!
به چند تا دوست اس ام اس دادم و زنگ زدم که برین این کتاب رو بخرین !!!!
فقط با یک غزل !!!!
به اواخر کتاب رسیدم الان ! کتاب زیبا و جالبیه . پیشنهاد میکنم حتمن مطالعه کنیدش
دعوتتون میکنم به غزلی که اینقدر روم تاثییر گذاشت :

عالیجناب
ناگهان قِل خوردم امشب در کفن عالیجناب / خوف دارم از مرور ِ این سخن عالیجناب
عاشقم کردید و رفتید و غزل تزریق شد / در شعورم، مثل خون ِ اهرمن عالیجناب –
خودکشی کردم پس از بدرودتان در آینه / اعترافی تلخ با ضعفی خفن عالیجناب
آن طپانچه/ یک گلوله/ این شقیقه/ حکم تیر / یادتان می آید اصلن اسم ِ من عالیجناب؟!!!
عشق را تفسیر کردید از ازل تا آن اتاق / با ولع از تیشه بر سر کوفتن عالیجناب
یادتان می آید آن شب بحث مان حول ِ چه بود؟ / حول افلاطون و عشاق ِ کهن عالیجناب
من که قلابم به قلاب شما افتاده بود / دفن گشتم در شما بی گورکن عالیجناب
من که از جغرافی ِ بد اخم ها می آمدم / بی هوا عاشق شدم از روح و تن عالیجناب
خب شما جذاب بودید و سخندان و بلد / لحنتان ذاتن پر از مشک ِ ختن عالیجناب
جانم از شوق زیارت پشت ِ لب ها حبس بود / لب گشودم جان برآمد از دهن عالیجناب
با شما کمبودهایم رنگ ِ عرفان می شدند / چشم تان ناموس بود عین ِ وطن عالیجناب
عاشقم کردید، نفرین بر شما، ((اندیشه)) مرد / یادتان می آید اصلن اسم ِ من عالیجناب؟!!!
اندیشه فولادوند
برچسبها: اندیشه فولادوند, عطسه های نحس, یغما گلرویی, عالیجناب
نویسنده: معین حسن زاده - جمعه هشتم اردیبهشت 1391
از آدمها دیگر نمیترسم
وقتی تهمت زدن طبیعتشان شده
وقتی به هوای بارانی میگویند :
خـــراب
« عاشقتم سودابه ی من»









